چرا عشقمو، نمیتونم داد بزنم
با تو توی، کوهو بیابون، بخونمو، ساز بزنم
عشقمو فریاد بزنم
چرا اگه، با هم باشیم
ما رو میگیرنو، شلاق میزنن
اگه دستاتو بگیرم، قلبمو با پا میزنن
دستبند سردو آهنین، حلقه ی نامزدی شدش
حبسو زدن تو گوشه تو، هدیه ی عاشقی شدش
فرصت با تو بودنم، حروم شدش به لحظه ای
رحمو مروت ندارن، حتی فقط یه زره ای
من کجا، میتونم باشم
با یک دله، پر از امید
وقتی که عشقم، بعد از اون
حادثه، رفتو پر کشید
رفتو دیگه اون پا نداد
به قلبه، سردو خسته ام
من که تو این، بازی هنوز
عاشقو دل شکسته ام
دستبند سردو آهنین، حلقه ی نامزدی شدش
حبسو زدن تو گوشه تو، هدیه ی عاشقی شدش
فرصت با تو بودنم، حروم شدش به لحظه ای
رحمو مروت ندارن، حتی فقط یه زره ای
من اینقده ترانه هام زیاد شده که نمی دونم چیو بزارم، دو تا که قبلاً نوشته بودم با یه توضیح دربارش، آماده کردم که اولی پشیمونم کرد بعد رفتم سراغ دومی، داشتم واسه اون تصویر پیدا می کردم که این عکسو که میبینید توی آرشیوم دیدم و تصمیم گرفتم این ترانه رو واسش بگم تو 5 دقیقه اینو نوشتم براش، موضوعشم ربطی به من نداره (البته قبلنا گیر مامورا افتادم، اما نتیجه ی ماجرا برعکس این بوده! اگه گرفتین منظورمو؟) به هر حال، این روزا بحث بگیر بگیر داغه گفتم میخوره به حوادث امروز اجتماع، همین و بس، خواستین نظر بدین
