تبليغاتX
پسر سایه ها - این روزا خیلی تنهام

همیشه وقتی میخوام بخوابم سوژه هام به ذهنم میاد! و مجبور میشم تو ذهنم متنیو با پسو پیششاین روزا خیلی تنهام ثبت کنم که اگه فرداش وقت کردم بیام بنویسم، اکثر شعرامم وقتی میام بخوابم میاد تو ذهنم، و واسه این همیشه یه دفتر کنارمه، معمولاً روزی دو ترانه رو میگم، شاید باورتون نشه اگه رو دوره شعر گفتن باشه تو یکربع از عدد 5 شعر رد میشم! و شعرای شبانم خیلی متفاوت تر از شعراییه که روزا میگم، و انگار این ماله یه شاعره و اون مال یکی دیگه، که در واقع نمیدونم کدوم بهتره! بعضی وقتهام متنیو مثه اینکه الان میخوام بنویسم و از شب قبل تو ذهنمه، تا در این لحظه پیادش کنمو، تو ذهنم ثبت میکنم، بعد با کلید واژه ی متنم یه شعر میاد تو سرم، و تو این فکرم که واسه شما متنم تاثیرش بیشتره یا شعرم!، البته من معمولاً حرفای دلمو که به صورت شعر میخوام بیانش کنم با ریتم شاد درمیاد! و من ازین سبک متنفرم! (که از یه موضوع غمناک یه شعر شاد و ریتمیک بسازی، اما چیکار کنم، نوبته خودم میشه شعرام، نیناش ناش میشه) و الانم ازین ترانه ی پایین حالم به هم میخوره، چون سبکشو دوست ندارم، اما موضوعش که حرفه دلمه! حالا بخونید، متنه جدیه ها! بجون جانی دپ راست میگم! باور نمیکنی! بابا بجون علی دایی که خیلی برام عزیزه! راست میگم، باور کن! بابا بجون خودم! خوبه، ایول که باور کردی.

 

این روزا خیلی تنهام، فکر میکنم یه حس تو زندگیم کمه، یه حس خوشایند، به قول روشن فکرا احساس خلاء عاطفی میکنم، دوست دارم یه روز برسه که با یکی باشم که برای من باشه، و من برای اون، آروزی اون باشمو، اون آرزوی من، منتظرم یکی رو پیدا کنم، که به قول امروزیا با من سِت باشه، و مَچ به قول انگلیسیا، دوست دارم باشه که نبودنش آزارم نده، دوست دارم باشه، که یه احساس خوشایند تو زندگیم گم نشه، دوست دارم باشه، چون بودنش آرامشه، لااقل من اینطور فکر میکنم، دوست دارم باشه، تا احساس کنم عاشقم.

 

این روزا خیلی تنهام

من یه نگاهو میخوام

یه تک نگاهه عاشق

یه تکیه گاهو میخوام

 

این روزا خیلی تنهام

درده دله جداییست

هر جا میرم یکی نیست

که دردمو بدونه

 

این روزا خیلی تنهام

همش تو فکرو رویام

که کی میشه یه روزی

پا بزاره تو چشمام

 

این روزا خیلی تنهام

چشمه امیده فردام

به نوریه، تو شبهام

بگه باهام میمونه

تو زندگیو، رویام

 

راستی برو بچه های گل، من درسام زیاده، بابام به حد کافی درومده، زیاد آن نمیشم، واسه این خرده نگیرید که کم سر میزنم.
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:41 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin