شب اومدی شکستی، ساقه های موندمو
پاره کردی، نامه های خوندمو
رفتگر چه آسون میبره
پاره های ناممو
آخ، حرفای عاشقانمو
جاده ها، بی قدمت
تلخ میکنه، وجودمو
بی صدا چه میشکنم
بغض این، گلایمو
عطر تو، هنوزم انگار
توی جاده، مونده باز
آهه من، تو این سکوته، شبه تلخ
شده واسم، ترانه ساز
چه میسوزه دلم، تو شب ظلمت
آخه دیگه نمیبینم، ستارمو
آسمونم، میباره، واسه چشمام
بادم انگار، میبره، تابوتمو
این شعرو بابام گفته! یعنی بهش گفتم بگو، اونم جو گرفتش، و نوشت! البته نه اینی که اون بالاست، یه چیزایی نوشت بی قافیه و با زبان فارسی کتابی، و ترجمه و تغییر 40% دیش شد شعر بالا! که با ریتم شده و به دل میشینه، بهرحال من جادوگره ریتمم دیگه! تو این سه روز بیشتر از 15 تا ترانه نوشتم! که یه رکورد حساب میشه.
+ نوشته شده توسط محسن در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت
23:24 | مطلب را به بالاترین بفرستید:
