تبليغاتX
پسر سایه ها

آمار این وبلاگ از ۶ فروردین ۸۵ تا ۶ اردیبهشت ۸۶ به عدد ۳۱۷۴ رسید، که از این تعداد ۱۴۲۱ نفر از ایران، ۷۹ نفر از آمریکا، ۱۹ نفر از کانادا، ۹ نفر کویت، آلمان و استرالیا هر کدوم ۸ نفر، انگلستان و امارات هر کدوم ۷ نفر، فرانسه ۶ و هلند ۵ نفر و بقیه کشورها نیز ۴۲ نفر که مجموع کشورها به عدد ۱۶۴۰ می رسه که با ینک هر پیجی که بازدید کننده ها باز کردن به اون عدد ۳۱۷۴ می رسیم، حالا به دلیل اینکه وبلاگ بجز در تهران در بقیه ی شهرهای ایران قابل دسترسی نیست، من به آدرس زیر نقل مکان می کنم البته به طورت موقت، تا روزی که شاید فیلتر اشتباهی سایت من برطرف بشه، از شما دوستان میخوام که لینک جدید من رو با نام پـسر سـایه ها ۲ اضافه کنید البته قبلیو پاک نکنید!!!

 

http://boyshad2.blogfa.com

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:42 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام، من وبم فیلتره، سرما خوردم و امروزم بابام با یه کامیون تصادف کرده (کامیون از بغل بهش خورده) ماشین که هیچی ازش نموند، انگار تلسم شده، که رکورد بزنه، این سومین تصادف توی دو ماه گذشتست که دوباره قبلی دامادمون پشت فرمون بود و یکبارش خودش مقصر بود، باره اول که نزدیک بود یه اتوبوس هممون رو در راه مشهد بفرسته بهشت! که ما گفتیم زائره امام رضان هیچی ازشون نگرفتیم رضایت دادیم، موقع برگشت از پشت به یه وانت پیکان خوردیم که 3 برابر پولی که ما به زائرای همدانیه اون اتوبوس رو بخشیدیم مجبور شدیم خشکه بدیم! الان بابام حالش خوبه! حالا بابای من یه آدم مقید که نمازو زیارت عاشورا و ادعیه روزش قطع نمیشه، هر روزم صدقه میده و قبل اینکه بره بیرون آیة الکرسی میخونه! این بلا به سرش اومد اونم راننده مقصره! وای به حال بقیه! یه چیزی که الان شنیدم و ممکنه حرفای این پست من رو زیر سوال ببره اینه که دیشب تو خواب گفتم، خدایا اگه قراره منو بکشی فردا نکش! عجیبه ها!

 

نکته ی جدید: اون دو تا مثلث دو ماشینین که وایسادن ماشینهای اینور رد شن، اون ماشین آبی ماشین بابامه، اون قرمزم جرثقیلیه (جراثقال) که به ماشین بابام زده و مقصر شناخته شده، چند دقیقه قبلش یه پلیس بهش برای سرعت زیادش اخطار داده بوده که توجه نکرده لامصب ترمز نگرفته وو با آخرین سرعت به ماشین ما کوبیده و اون خط قرمزو که می بینید مسیریه که ماشین ما رو با خودش کشونده!!! (گفتن حدود 12 متر) تا جایی که با برخورد به جدول ماشین وایساده، من دلم نیومده ماشین رو ببینم اما اون طور که میگن طرف رانندش کاملاً داغونه، سپرش کنده شده و... دیگه نصفش فنا شده، حالا نکته ی عجیب این که قدرت خدا رو نشون میده، با این همه خرابی و اینکه میگن ماشینو هرکی دیده گفته کسی توش زنده نمونده، و قائدتاً اون سرعت و اون حجم بزرگ جرثقیلً باید ماشین رو چپ می کرد، چون خود به خود بر اثرضربه ای که از طرف موافق میاد، استحاک طرف مخالف باعث بلند شدن طرف موافق میشه، این یه قانون فیزیکه که علمی میشه توضیحش داد، اما اینطوری قابل درک تره، ما کاری نداریم بجز شکر خدا، ازین حادثه اعصابم بهم ریخته، یه چند روز بگذره و جوه این ماجرا تموم بشه فکر کنم بهتر میشم، این چند روز الکی نبود اعصابم بهم ریخته بودا، قدره بابامو باید بیشتر از قبل بدونم، و اینکه گفته شب قبل خواب دیدم دارن خاکم میکنن، تو خواب گفتم خدایا اگه قراره منو بکشی فردا نکش و... بابام خیلی آدم مذهبی و معتقدیه، و من به پاش نمیرسم، تو این زمینم باید خودمو تقویت کنم، به هر حال بازم میگم خدا رو شکر

 

و دیگه، این شعرو کی به صورت ناشناس زده؟ اگه اینجا نمیگه به آیدیم mohsen70007 بگه خیلی کنجکاو شدم.

 

این شعرو داده:

از وقتی حضورت حس شد همه چیم رنگش عوض شد
این حضور سبز تو بود موجب رفتن غم شد

تو بدون که تا تو هستی همه چیز مثل یه رویاست
فکر نمی کنم که میری حتی فکرش اوج غم هاست

همه چیز از تو شروع شد تو نشو پایان قصه
این شب خاطره ای رو نکشون به اوج غصه

 

حالا این ترانه از منم واسه امروز، ترکیبی از ترانه، شعر نو، شعر، در کل قروقاتیه! انگار از شهرای مختلف بیتها رو بهم وصل کردی با کلی استعاره و تعبیر جدید

 

شبها، ستاره، آسمونو، چشماتو

می تابه رو صورته خسته دله شکسته ی من

تا وقتی هستی جا نداره این غما تو چشمای سردو بسته ی من

 

غروب احساسه تو آخره طلوع چشم من

با بدیهام بد نشو نگیر این احساسو از من

 

بی تو ترانم واژه نداره

گم شده منزل، آروم نداره

 

گلدونو یه گل یه ساقه یه ریشه که تویی

بگو این دربه درو نمیخوای بخشکونی

 

نم نم احساست ترنم

وای لبت آخ گل گندم

 

توی واژه هام ندارم

وصفه چهرتو تبسم

 

اگه گم بشه نگاتو

میشمرم ثانیه ها رو

 

واسه مرگم آره ساقی

چیزی نمیمونه باقی

 

از گندم عزیزم یه تشکر خاص میکنم، وبلاگ اونمو اسه من فیلتره و من نمیتونم برم براش نظر بدم نمیدونم چرا دیگه اونو فیلتر کردن!

 

و دو خبر جدید، اولی در مورد یاهو مسنجر:

 یاهو نسخه ی جدید یاهو مسنجرو بیرون داده که تحت وبه، شما کافیه به آدرس زیر برید و با دوستانتون چت کنید، این خبر یه بر توپ واسه دانشجوهاییه که توی دانشگاهشون یاهو مسنجر نصب نیست و همینطور کسانی که یاهو مسنجر رو رو سیستمشون ندارن

 

http://webmessenger.yahoo.com

 

خبر دومم شبیه اینه که با اومدن خبر بالا به میلم به یادم افتاد، اینم یه وبسایته مثه مال بالا با این فرق که آیدی تمام مسنجرهای مختلف رو می پذیره، البته این خبرش قدیمیه اما فکر نکنم اطلاع داشته باشید، خودم با یاهو وب مسنجر کار کردم اما اینو نمیدونم در ضمن این سایت زبان فارسی هم پشتیباتی می کنه

 

http://wwwl.meebo.com

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:50 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوست عزیزم سعید منو دعوت کرد، و منو گیج کرد، قبلش به من نگفت و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم و موندم کیو دعوت کنم و چی آرزو کنم، این بازی به این سبکه که شما تو وبلاگتون 5 تا آرزو مینویسید و پنج نفر دیگم دعوت میکنید که تو وبلاگشون اینکارو انجام بدن، دقیقاً به سبک الان من، اما آرزوهاتون باید آرزوی خودتون باشه ها! اینم از آرزوهای من، بابا من پنج نفرو نمیتونم گلچین کنم، همه برام عزیزن! لطفاً کسی ناراحت نشه!

 

1. آرزو میکنم تو رشته ی خودم بهترین باشم!
2. آرزو میکنم عاشق کسی بشم که عاشقم باشه!
3. آرزو میکنم همیشه و در همه حال تو زندگی آرامش داشته باشم!
4. آرزو میکنم روزی پیش نیاد شرمنده ی روی کسی که دوستش دارم بشم!
5. آرزو میکنم آرزوهای همه برآورده شه!
 

دوستانی که من دعوتشون می کنم تا توی این بازی جالب شرکت کنند

 

1. بنیامین محمدی

۲. کوچــــه گــــرد

3. امیر (یادداشتهای شبانه)

4. گندم سبز

5. پرستو فنچول

 

من کسایی رو دعوت کردم که میدونم بیشتر از بقیه تو نت میان، پس خواهشآ کسی ناراحت نشه.

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:35 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روزا رو شمردم و شمردم، آخ که چقدر این چند روز سخت گذشت، تو که اون بالا نشستی من همیشه تورو بهترین دوسته خودم می دونم، اگه به امید تو نبودم فکر نکنم الان راحت نشسته بودم، میدونی چیه وقتی خوشحال بودم اسمتو آوردم، وقتی ناراحت بودم صدات زدم، وقتی خواستم خطایی کنم به یاده تو افتادم و شرمنده شدم، به لطف رفاقتت جاده ی زندگی رو تا به حال مستقیم رفتم، و فقط یه چیز ازت خواستم که هنوز به من ندادی، اما بازم با خنده ازت گلایه کردم، بعضیا می گن گلایه از اون استغفرالله، میگم بابا آدم که با دوستش این حرفا رو نداره، اصلا شاید تو منو دوسته خودت ندونی، اما بازم پزدوستی با تورو میدم، چی ازین بهتر که آدم دلشو به دوستی با شما خوش کنه، نه؟

 

این پست مال وبلاگه سابقمه دو سال پیش نوشتمش

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه هشتم اسفند 1385 و ساعت 18:9 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
من روی صحبتم با کساییه که آی پیاشونو هر روز میبینم و متوجه میشم هر روز میان به این وبلاگ چرا نظر نمیدید؟ لااقل بگید چیه این وبلاگ براتون جالبه که اینجا میاید؟
+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه سی ام بهمن 1385 و ساعت 1:1 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همه ی ما قبول داریم که خدا عالمه، داناست، از اسرار عالم خبر داره، خوب ما انسانها وقتی وسیله ای رو اختراع میکنیم از تمام کاراییهاش و کارایی که نمیتونه انجام بده خبر داریم، به نظر شما خدا نمیتونه بندشو کامل بشناسه؟ یعنی با این همه قدرت نمیتونه بفهمه که این بندش وقتی بیاد تو دنیا چه کارایی رو میکنه و چه کارایی رو انجام نمیده، یعنی خدا نمیتونه بفهمه که این بندش میتونه جلوی هوسهای شیطانیشو بگیره و این عمرو به پایان برسونه یا نه؟ اگه این حرفارو قبول دارید ادامه ی مطلبو بخونید

 

خوب اگه خدا به همه اینا آگاهه چرا انسانو به دنیا میاره؟ اگه میدونه پروندش چطور میشه بفرسته به بهشت و اگر نه به جهنم، خوب یه سوال ممکنه برای آدمایی که یکم باهوشن پیش بیاد، کلاً بهشتیا اعتراضی ندارن که اومدن بهشت، اما ممکنه اگه خدا یه بنده ای رو بفرسته جهنم، اون بنده بخدا بگه که خدا من شاید میتونستم تو دنیا کار خیر کنم و بیام بهشت! خوب خدا میتونه فقط بنده های بدشو به دنیا بفرسته تا تلاش کنن خوب بشن و اگه پاک از دنیا برن به بهشت موعود برسن. نکنه ما بدیم! فکر نمیکنم اینطور باشه اما یه چیزه دیگه، خدا یه کار دیگه رو میتونه بکنه، مثلاً چرا جلوی بوجود آمدن آدمایی مثه صدام، بوش، و کلاً آدمای کثیفی رو که به مردم ضرر میزنن رو نمیگیره!، اگه میگرفت، دیگه دنیا بد نبود، دیگه قرار نبود قیام امام حسین شکل بگیره، جنگهای جهانی پیش بیان، این همه جنگ بشه، فشار اقتصادی پیش بیاد، مردم بخاطر پول بیشتر فاسد بشن، یک سری آدم تو دنیا خوش باشن و یک سری بدبخت بعد بیان به مردم حالی کنن که اینا امتحان خداست، و وقتی خدا یه بنده رو زیاد دوست داشته باشه زجرش میده! نکنه خدا با اینکه میدونه اینا کثیفن و کثیف میمیرن، هنوزم منتظره که شاید دقیقه ی نود توبه کنن، شایدم میخواد جهنمش خالی نباشه، کلاً من از کار این خدا سر در نمیارم، اما عاشقشم چیکار کنم!

 

اگه مختون رو به چالش کشیدم و باعث شدم گیج بشین معذرت میخوام، اما میخوام بدونم شما چی فکر میکنید؟

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 1:16 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعضی وقتها فکر میکنم، ایران واقعاً چرا اینطوریه؟، چرا هیچکی حرفش با عملش یکی نیست، چرا مردم دورو شدن؟

میدونید، من میگم هرکی، هرکجا، هر طور میخواد زندگی کنه، کسی نمیتونه بگه اینکارو بکن اینکارو نکن، میگن امر به معروف و نهی از منکر، بابا تو برو خودتو درست کن! از خودت مطمئن شو، بعد بیا بگو اینکاری که تو میکنی اشتباست، امر به معروف و نهی از منکر کار یه جوجه بسیجی نیست، کار یه مامور نیروی انتظامی نیست، تو این دوره زمونه هرکی میدونه چه کاری خوبه چه کاری بد، هر کی اون دنیا جوابگوی اعمال خودشه، تو سعی کن خدارو از خودت راضی نگه داری، چیکار داری که فلانی کار خلاف میکنه، اونم جواب خداشو خودش میده، به تو هیچ ربطی نداره

 

شاعر تموم این حرفای منو تو یه بیت گفته:

من اگر نیکم اگر بد   تو برو خود را باش

که گناهه دگران    بر تو نخواهند نوشت

 

رحیم پور ازغدی جمله ی قشنگی گفت، گفت ما که نمیتونیم انسان کامل بشیم، اما سعی کنیم از انسانیت خارج نشیم، لااقل انسان بمونیم
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 1:14 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوسته همشهری (کرمانشاهی) که میای تو وبلاگ من بدون نظر بیرون نرو
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 0:26 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin