تبليغاتX
پسر سایه ها

می دونی باور بودنم با تو توی این دنیا یه رویا شد، لحظه هام بدون تو، بدون اون چشمای عاشق می گذره، سرنوشتم بی تو نوشته شده، فنجون قهوم اعتراف کرد که من به تو نمی رسم، تو این سکوت باز به یادت افتادم، یه خاطره ی شیرین بودی که وقتی رفتی پشیمون شدم که چرا، که چرا قدره اون دستای پر مهرتو ندونستم، منی که متولد ماه مهر بودم، امیدوارم به خواسته هات برسی، به بودنی که رویاشو داری، عاشق باش، عاشق اون که میخوای، اگه به یادم افتادی به خاطره هام سلام کن، خداحافظ

 

 

توی ترانه قسمتم باش

اگه نمیخوای، بمونی دیگه، توی دنیام

توی رویا، عشقه من شو

اگه نمیخوای، بمونی دیگه، توی چشمام

 

پیوند منو تو قصست

مثه قصه ی پریا

توی کتابا، باید خوند

بودنه، منو تو، دنیا

 

همیشه خواستم بدونی

که همیشه پا به پاتم

مثه سایه، هرجا هستی

مثه چتری، جون پناتم

 

حالا که دستاتو گرفتی

از تو شبامو

کشیدی نگاتو

از تو چشمامو

میدونم بی تو تنهامو

میخونم کناره تو

تو ترانم

می گیریم دستتو

تو این شبای رنگی

که میسازم

با خشت واژه

آخه دیواره ترانه

سقفی نداره

که بخواد، عشقه تورو

توی دله من جا نزاره

 

این ترانه رو امیدوارم ازش سر دربیارین، فکر کنم احتیاج به ترجمه داشته باشه حالا نظر بدین بببینم سر درآوردین یا از گذاشتن معنیهای سنگین خودداری کنم، البته تو مطلب اول ترانه اشاره هایی به صورت نیمه زیر پوستی شده!

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:2 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چرا عشقمو، نمیتونم داد بزنمحلقه ی نامزدی

با تو توی، کوهو بیابون، بخونمو، ساز بزنم

عشقمو فریاد بزنم

 

چرا اگه، با هم باشیم

ما رو میگیرنو، شلاق میزنن

اگه دستاتو بگیرم، قلبمو با پا میزنن

 

دستبند سردو آهنین، حلقه ی نامزدی شدش

حبسو زدن تو گوشه تو، هدیه ی عاشقی شدش

فرصت با تو بودنم، حروم شدش به لحظه ای

رحمو مروت ندارن، حتی فقط یه زره ای

 

من کجا، میتونم باشم

با یک دله، پر از امید

وقتی که عشقم، بعد از اون

حادثه، رفتو پر کشید

 

رفتو دیگه اون پا نداد

به قلبه، سردو خسته ام

من که تو این، بازی هنوز

عاشقو دل شکسته ام

 

دستبند سردو آهنین، حلقه ی نامزدی شدش

حبسو زدن تو گوشه تو، هدیه ی عاشقی شدش

فرصت با تو بودنم، حروم شدش به لحظه ای

رحمو مروت ندارن، حتی فقط یه زره ای

 

من اینقده ترانه هام زیاد شده که نمی دونم چیو بزارم، دو تا که قبلاً نوشته بودم با یه توضیح دربارش، آماده کردم که اولی پشیمونم کرد بعد رفتم سراغ دومی، داشتم واسه اون تصویر پیدا می کردم که این عکسو که میبینید توی آرشیوم دیدم و تصمیم گرفتم این ترانه رو واسش بگم تو 5 دقیقه اینو نوشتم براش، موضوعشم ربطی به من نداره (البته قبلنا گیر مامورا افتادم، اما نتیجه ی ماجرا برعکس این بوده! اگه گرفتین منظورمو؟) به هر حال، این روزا بحث بگیر بگیر داغه گفتم میخوره به حوادث امروز اجتماع، همین و بس، خواستین نظر بدین

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:13 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بی کس منم، بی کس منم

پرنده تو قفس منم

بی یارو بی نفس منم

بی کس منم، بی کس منم

 

وقتی زخمه رفتنت، عشقمو تازیانه زد

وقتی که دسته ترحم، سنگمو به سینه زد

وقتی که باورم شد، رفتیو، دیگه غریبم

وقتی که فهمیدم، چشمونه سیات، داده فریبم

 

فهمیدم چه بی کسم

مثه قناری توی جمع زاغکا

مثه ماهی، روی خشکی

تشنه ی، یک نفسم

چه بی کسم، چه بی کسم

 

بی کس منم، بی کس منم

پرنده تو قفس منم

بی باورو، نفس منم

بی کس منم، بی کس منم

 

همه شعرا نه ببخشید ترانه ها از خودمه، سوال نکنید!، برای بیشتر خوندن، توی آرشیو موضوعی به قسمت ترانه های من مراجعه کنید.

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:19 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همیشه وقتی میخوام بخوابم سوژه هام به ذهنم میاد! و مجبور میشم تو ذهنم متنیو با پسو پیششاین روزا خیلی تنهام ثبت کنم که اگه فرداش وقت کردم بیام بنویسم، اکثر شعرامم وقتی میام بخوابم میاد تو ذهنم، و واسه این همیشه یه دفتر کنارمه، معمولاً روزی دو ترانه رو میگم، شاید باورتون نشه اگه رو دوره شعر گفتن باشه تو یکربع از عدد 5 شعر رد میشم! و شعرای شبانم خیلی متفاوت تر از شعراییه که روزا میگم، و انگار این ماله یه شاعره و اون مال یکی دیگه، که در واقع نمیدونم کدوم بهتره! بعضی وقتهام متنیو مثه اینکه الان میخوام بنویسم و از شب قبل تو ذهنمه، تا در این لحظه پیادش کنمو، تو ذهنم ثبت میکنم، بعد با کلید واژه ی متنم یه شعر میاد تو سرم، و تو این فکرم که واسه شما متنم تاثیرش بیشتره یا شعرم!، البته من معمولاً حرفای دلمو که به صورت شعر میخوام بیانش کنم با ریتم شاد درمیاد! و من ازین سبک متنفرم! (که از یه موضوع غمناک یه شعر شاد و ریتمیک بسازی، اما چیکار کنم، نوبته خودم میشه شعرام، نیناش ناش میشه) و الانم ازین ترانه ی پایین حالم به هم میخوره، چون سبکشو دوست ندارم، اما موضوعش که حرفه دلمه! حالا بخونید، متنه جدیه ها! بجون جانی دپ راست میگم! باور نمیکنی! بابا بجون علی دایی که خیلی برام عزیزه! راست میگم، باور کن! بابا بجون خودم! خوبه، ایول که باور کردی.

 

این روزا خیلی تنهام، فکر میکنم یه حس تو زندگیم کمه، یه حس خوشایند، به قول روشن فکرا احساس خلاء عاطفی میکنم، دوست دارم یه روز برسه که با یکی باشم که برای من باشه، و من برای اون، آروزی اون باشمو، اون آرزوی من، منتظرم یکی رو پیدا کنم، که به قول امروزیا با من سِت باشه، و مَچ به قول انگلیسیا، دوست دارم باشه که نبودنش آزارم نده، دوست دارم باشه، که یه احساس خوشایند تو زندگیم گم نشه، دوست دارم باشه، چون بودنش آرامشه، لااقل من اینطور فکر میکنم، دوست دارم باشه، تا احساس کنم عاشقم.

 

این روزا خیلی تنهام

من یه نگاهو میخوام

یه تک نگاهه عاشق

یه تکیه گاهو میخوام

 

این روزا خیلی تنهام

درده دله جداییست

هر جا میرم یکی نیست

که دردمو بدونه

 

این روزا خیلی تنهام

همش تو فکرو رویام

که کی میشه یه روزی

پا بزاره تو چشمام

 

این روزا خیلی تنهام

چشمه امیده فردام

به نوریه، تو شبهام

بگه باهام میمونه

تو زندگیو، رویام

 

راستی برو بچه های گل، من درسام زیاده، بابام به حد کافی درومده، زیاد آن نمیشم، واسه این خرده نگیرید که کم سر میزنم.
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:41 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شب اومدی شکستی، ساقه های موندمو

پاره کردی، نامه های خوندمو

 

رفتگر چه آسون میبره

پاره های ناممو

آخ، حرفای عاشقانمو

 

جاده ها، بی قدمت

تلخ میکنه، وجودمو

 

بی صدا چه میشکنم

بغض این، گلایمو

 

عطر تو، هنوزم انگار

توی جاده، مونده باز

 

آهه من، تو این سکوته، شبه تلخ

شده واسم، ترانه ساز

 

چه میسوزه دلم، تو شب ظلمت

آخه دیگه نمیبینم، ستارمو

 

آسمونم، میباره، واسه چشمام

بادم انگار، میبره، تابوتمو

 

این شعرو بابام گفته! یعنی بهش گفتم بگو، اونم جو گرفتش، و نوشت! البته نه اینی که اون بالاست، یه چیزایی نوشت بی قافیه و با زبان فارسی کتابی، و ترجمه و تغییر 40% دیش شد شعر بالا! که با ریتم شده و به دل میشینه، بهرحال من جادوگره ریتمم دیگه! تو این سه روز بیشتر از 15 تا ترانه نوشتم! که یه رکورد حساب میشه.

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 23:24 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آخه باورم نبود

تو بری خاکستر بشم

 

تنها بشم مثله شبا

بی کسو دربه در بشم

 

عشقت نرفت، با رفتنت

خالی نشد، دلتنگیا

 

چشمای منتظر میگفت

امروز نشد، فردا بیا

 

بازنده ی بازی منم

اون که چشاش بارونیه

 

اون که میخونه، این دلم

تا نباشی قربونیه

 

بازنده ی بازی منم

فردا که شد نیومدی

 

کاشکی میدیدمت یه بار

تو که عشقو بلدی

 

میخوام بدونی، عاشقم

از عشقه تو سیر نمیشم

 

خاکستر کردی بیا

تو بیای تازه تر میشم

 

چقدر بگم دوست دارم

واژه ها، خسته تر میشن

 

تو بیای، با من بمونی

این همه شب، سحر میشن

 

حالا باورم شدی

خیلی مهمی، واسه من

 

تو بیا، به دله سیام

رنگه عشقتو، بزن

رنگه عشقتو بزن
+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سی ام فروردین 1386 و ساعت 1:53 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

تو این هفته، بعد از ترانه ی آخر بازی، یه ترانه دیگه خوندم به نام اون که دوره، که یه شعر و یه شکل جدید تو شعرای عاشقانست و خیلی دوسش دارم، 8 روز پیشم یه دوستم که گفته بود تصادف کرده و دوستش ایمیل داده بود و این خبرو به من داد، میل داد که تو خوبی و آره من تصادف کردم، منم به نظرم اون منو بازی داده بود و جوابه خوبی بهش ندادم، دیشبم، هرچی اصرار کرد که آره من تصادف کردم و اینا حرفشو باور نکردم و خیلی بد باهاش برخورد کردم، هرچند که بعداً پشیمون شدم و به گفته ی یکی از دوستان با گرمی به طور زیر پوستی! ازش عذرخواهی کردم به این خاطر که اگه یک درصدم این قضیه واقعی باشه به خاطر حرفایی که بهش زدم عذاب وجدان نگیرم، اونم جوابمو هنوز نداده، امروزم دو تا کاره جدید رو ضبط کردم که یکی انگلیسیه و همین امروز گفتمش و خوندمش، یکیم واسه یک هفته پیشه شعرش که امروز خوندمش، و تنها شعری بوده از خودم که وقتی خوندمش و خودم گوشش دادم، اشک تو چشمام جمع شده! اسمش هست دیگه کسی واسه چشمات نمیمیره، اما چون هنوز اتوده نمیتونم تو نت بزارمش، چون مستر نشده و فالشم داره، خوب اون شعره اون که دوره رو براتون میگزارم، اولین باره که تو این وبلاگ یه شعریو که خودم بهش 5 ستاره رو میدم میگذارم تو نت، اونم کامل! چون همیشه یه وسواس خاصی رو شعرای خوبم دارم، که نکنه کسی ازش استفاده کنه، البته اینا توهمه! ، با کمترین کلمات، دادن بیشترین معانی، یکی از چیزاییه که تازه بعد از 7 سال شعر گفتن حدود 2 یا سه ساله بهش رسیدم، و البته این شعر اولین شعر با این سبکه که تو نت میگزارم، البته کاشکی خونده شدشو گوش میکردید، اما بهر حال این راحتتره، امیدوارم اون حسی رو که من میخوام ازش بگیرید، یعنی اون حسی که هدفم از گفتن شعر بوده، ببینم کی جواب این سوالو میده که منظوره این شعر، یا هدف من از گفتن این شعر چی بوده؟ و به نظرتون قشنگه یا نه

 

: اون که دوره :

 

تویه تاریکیه، جنگل

تکو تنهام

درده دنیام

غمه رویام

 

بی پناهم، بی همزبونم

نمیشه، عاشق بمونم

 

دسته من، سرده سرده

دستامو، کی می گیره

 

تنها گذاشت، منو رفتش

این دلم، خیلی اسیره

 

بی پناهم، تکیه گاهم

اون یه نوره

که اون بالاستو

خیلی دوره

 

اون که دوره، درده دلم رو

خوب میدونه

 

تو که نزدیک بودی، دردمو ندونستی

 

اون یه نوره، خیلی دوره

درده من رو، خوب میدونه

 

تو که نزدیک، بودی نزدیک

دردمو، ندونستی، ندونستی

ندونستی

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 و ساعت 20:19 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

باز یاده تو، مهمونه چشمامه

باز اسمه تو، روی لبهامه

 

باز عشقه تو، توی این قلبم

با هرکی نه، با تو یکرنگم

 

با عشقه تو، مهمونه رویام

با خنده هات، تمومه، غم هام

 

با چشمه تو نورو مهمونم

بی چشمه تو، خیلی داغونم

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 و ساعت 1:42 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 ::بگو چی بود گناهم::

 

پر نگیر از تو شبهام

با من بمون تو رویام

بدون که بی تو تنهام ۲

 

این قصه ی عشقمون

نگو دیگه تمومه

با من بودن حرومه

دیگه بسه بهونه

 

پر نگیر از نگاهم

امیدو، تکیه گاهم

 

ای آخرین پناهم

بگو چی بود گناهم

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 1:25 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کاشکی، آتیشم، میزدی

کاشکی، رگامو، میزدی

 

اما به دله، کوچیکه من

خنجرتو نمیزدی

 

دشمنام دلرحم تر بودن

بخدا عاشقم بودن

 

دله منو دست نزدن

تو دلو از ریشه زدی

 

قسمتی از شعر کاشکی از خودم

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 و ساعت 2:2 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

وقتی رفتی، بی آشیوووون، بی سرپناه، توی خیابونا میگردم

وقتی رفتی، با یاددددددددت، نگاهت، دل به رویاهام میبندم

 

بگو میای، تا نمردم، تا نسوختم، از عشقه توووو

بگو میای، تا جون ندادم، دل به تو دادم، تنها بهونم
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 18:11 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin