تبليغاتX
پسر سایه ها

غلط کردم!قاضی: تو اونی نبودی که سه سال پیش حکمتو خودم دادم، یکماه بیشتر نیست آزاد شدی! جناب قاضی، من باره قبلی که محکوم شدم، فهمیدم رضای خدا در کارایی که من کردم نیست، قاضی: خوب الان چرا اینجایی؟ جناب قاضی من از اون کاره آخرم یه فیلم تهیه کرده بودم، فهمیدم باید پرتش بدم، اما یه دوستم که ازین ماجرا خبر داشت گفت فیلمو بده من، من برات از بینش میبرم، جناب قاضی اون به من پول داد و منم چون احتیاج داشتم فیلمو بهش دادم، اون قول داد که فیلمو از بین میبره، 1 هفته بعدش رفتم در خونه ی اون دختره تا اجازه بگیرم برای امر خیر برم خونشون، تا خدا اشتباهاتمو ببخشه، به سر کوچشون که رسیدم دیدم همه جا آگهیه ترحیمشو زدن، خیلی ناراحت شدم، نفهمیدم چرا، چند تا پسر منو با انگشت نشون هم میدادن، جناب قاضی من خیلی ناراحت بودم از یکی از همسایه هاشون پرسیدم چی شده، گفت خودکشی کرده، گفتم چرا، گفت میگن فیلمش با یه پسر پخش شده، آبروش رفته و خودکشی کرده، رفتم در خونشون زنگ آیفونو زدم باباش برداشت میخواستم بهش تسلیت بگم و بگم که این وصله ها به دخترتون نمیچسبه، که گفت چند لحظه وایسا، دیدم یه برنو دستشه، فهمیدم میخواد منو بزنه، یه تیر شلیک کرد به دستم خورد، خودمو با زحمت به بیمارستان رسوندم، نفهمیدم قضیه چیه، قاضی: تو یعنی نفهمیدی اون فیلمی که از دختره پخش شده فیلم تو و اون بوده! آقای قاضی من که فیلمو دادم به دوستم که اون پرتش بده! نه شما اشتباه می کنید قاضی: خوب آخه احمق اگه قرار بود پرتش بده چرا بهت پول داده، خب حتماً فهمیده دستم تنگه!، حالا چرا دختره خود کشی کرد، قاضی: چون همه رابطشو با تو دیده بودن، خب آقای قاضی مگه من رابطشو با خودم ندیدم؟ چرا اون موقع خودشو نکشت، قاضی: چون آبروش رفته بود، خوب چرا وقتی با من بود آبروش نرفته بود؟، قاضی: خفه شو، اون دوستتم تو اظهاراتش گفته فیلمو به این خاطر پخش کرده که همه بفهمن که رضای خدا در اینکاری که کردی نیست، فعلاً مدرک قابل قبولی از تو در دست نیست، فقط به 100 ضربه شلاق محکوم میشی اما دوستت با دستور جدید به اعدام میشه.

 

نکته: بچه هایی که تو پست قبل نظر دادید، جواب تک تکتون رو تو قسمت نظرات همون پست دادم، معمولاً این کارو سعی میکنم انجام بدم، پس به پستهایی که توش نظر دادین سر بزنید، البته ازین به بعد.

مهم: در مورد فیلم سیصد اینجا بخونید، این فیلم ایرانیا رو بصورت آدمای بدوی نشون داده، طومار، زیر رو علیه فیلم ۳۰۰ امضا کنید.

 

امضــــای طومـــــــار من امضا کردم تو هم اگه ایرانی هستی امضا کن.

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385 و ساعت 0:50 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

درجه: طنز تلخ

آخه من نمیدونم چرا وقتی به دختری میخوای کمک کنی و ثواب کنی و رضای خدا رو بجا بیاری همه یه دید بد دارن، من فقط و فقط به این خاطر اون دخترو سوار ماشینم کردم چون هوا سرد بود و گفتم رضای خدا در اینه که من برسونمش، فقطم به این خاطر بهش شماره دادم که اگه بازم هوا سرد بود به من یه زنگ بزنه و من برسونمش که ثواب رسوندنش برای من باشه، خوب باره بعدی که دیدمش بوسیدمش اونم زد تو گوشم، اما فقط و فقط به این دلیل که خدای نکرده کمبود محبت نداشته باشه و به راه خلاف کشیده نشه و من گفتم رضای خدا در بوسه ی منه! و من فقط و فقط میخواستم این کمبودو جبران کنم!، وقتی زد تو گوشم، اون دستیو که باهاش تو گوشم زده بودو گرفتم و بوسیدم و بهش گفتم فقط و فقط به این خاطر من اینکارو کردم تا تو احساس کنی یکی هست که پشتیبانته و یکی هست که دوستت داره!، خب اونم منطقی بود و فهمید!، بارهای بعدی که دیدمش با هم صمیمی تر می شدیم و منم رضای خدا رو بجا میآوردم! فقط و فقط  به این دلیل وقتی خونه خلوت بود به خونمون دعوتش کردم، که خدا راضی نمیشه، این دختر معذب باشه یا خجالت بکشه، خب دیگه برای اینکه ثواب تکمیل بشه سنت خدا و پیغمبرو بجا آوردم! خب فکر می کردم رضای خدا در اینه اما اینبار دختر خلاف این فکر کرد و از من شکایت کرد، جناب قاضی، اعضای محترم هیئت منصفه آیا شما با وجود این دیدگاه اسلامی من، که در صدر تمام کارهاش رضای خدا رو قرار میده، این مجازات رو حق من میدونید! قاضی: ببریدش بیروننننننننننننن

 

ادامه دارد...

 

پ.ن(پایان نامه): نداره

سخنگو: من چی باید بگم؟ به من چیزی ندادید!

ن.گ(نتیجه گیری): نمیکنم

ب.ث(بچه مثبت): قبول دارم(چیو؟)

ب.ن(بچه منفی): اولاً که من ظاهرم اسلامی نیست! دوماً اگرم کاری بکنم همه میدونن خودم میخوام، من دینمو دوست دارم اما سبک زندگیه خودمو میخوام، به دیدنم کاری ندارم، اما به مقدساتش احترام میگذارم. (آفرین بابا)

 

محسن: این پست جزو پستای اول وبلاگ بود، چون من دوست داشتم این سبکو ادامه بدم دوباره میگذارمش، اینجا بچه مثبت و منفی، انتخابش سلیقه ایه، بجز بخش پایان نامه، تموم بخشها اختصاصیه این وبلاگه. 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 و ساعت 16:39 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin