تبليغاتX
پسر سایه ها

به سبک نوشتن بعضی از وبلاگهای عصا قورت داده توجه کردید! خوب من ازین به بعد در قسمت حالنامه با این سبک از احوال روزم میگم البته با شیوه ی مخصوص خودم! که هم یه تنوعی بشه هم این سبکو تجربه کنم

 

گفتیم دل را به جاده بزنیم و با ماشین دورکی بزنیم، آلبوم زمستون افشین خواننده ی مرحوم زمان سابق در حال پخش بود، ما در جاده حرکت میکردیمو با دیدن جفتهایی که دستهای یکدیگر را در هم حلقه کرده بودند، به یاد روزهای شیرین گذشته می افتادیم، آن روزها که ما نیز دست در دست یار خیابانها را می پیمودیم، و کلمات عاشقانه را نثار هم میکردیم، آن خاطرات شیرین، تا مرز ابری کردن چشمانمان پیش رفت، به خود آمدیدم و فهمیدیم دیریست که دگر از آن کلمات دلبرانه و عاشقانه که همیشه بر زبانمان جاری بود، خبری نیست، و وجودمان رنگ عشق را گم کرده است، به یاد زجرهایی که به عشقهایمان داده بودیم افتادیم، و گفتیم بی خیال گور پدرشان! اما نه این آخری را خیلی دوست داشتیم، در زهنمان مرورش کردیم، واقعاً چه حیف شد پرید! کاش قفسی فراهم کرده بودیم! به یاد قاب عکسی افتادیم که گوشه ی میزمان خودنمایی می کرد و روزی، روزگاری عکس آن دلبر شیرین را در خود داشت، به یاده روزی افتادیم، که با آتش به جان، عکس آن بخت برگشته افتادیم، کاش بعد از بیرون کردنش از قلبمان لااقل عکسش را نگاه میداشتیم، چه افسوس که دیر به عشق فراوانمان به او پی بردیم، چه افسوس که دیر این حس را درک کردیم، چه افسوس که او را با ماشین حسابی که برای دیگران ساخته بودیم محاسبه کردیم، مدتی نگذشت که فهمیدیم ناگهان چقدر زود دیر می شود، و ما چون قول دادیم باید تا نیم ساعت دگر به منزل برسیم، و نیز میبایست کارهایمان را برای فردا جور می کردیم که مشکلی پیش نیاید، آری عشق مهم نیست، کارهای دیگر مهمتر است! وقت بسیار است برای این مسخره بازیها، پس آلبوم افشین جدید را در پخش گذاشتیم به آهنگ بی خیال که رسید، به معنایش فکر کردیم و به این نتیجه رسیدیم که غمو دنیا را بی خیال، غصه ی فردا را بی خیال!  

 

نظر تو واسه من خیلی مهمه، پس نظر یادت نره

 

یه چیز بی ربط، توجه کردید که چطور پخش سریال افسران پلیسو تعطیل کردن!

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 1:10 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin