تبليغاتX
پسر سایه ها

آمار این وبلاگ از ۶ فروردین ۸۵ تا ۶ اردیبهشت ۸۶ به عدد ۳۱۷۴ رسید، که از این تعداد ۱۴۲۱ نفر از ایران، ۷۹ نفر از آمریکا، ۱۹ نفر از کانادا، ۹ نفر کویت، آلمان و استرالیا هر کدوم ۸ نفر، انگلستان و امارات هر کدوم ۷ نفر، فرانسه ۶ و هلند ۵ نفر و بقیه کشورها نیز ۴۲ نفر که مجموع کشورها به عدد ۱۶۴۰ می رسه که با ینک هر پیجی که بازدید کننده ها باز کردن به اون عدد ۳۱۷۴ می رسیم، حالا به دلیل اینکه وبلاگ بجز در تهران در بقیه ی شهرهای ایران قابل دسترسی نیست، من به آدرس زیر نقل مکان می کنم البته به طورت موقت، تا روزی که شاید فیلتر اشتباهی سایت من برطرف بشه، از شما دوستان میخوام که لینک جدید من رو با نام پـسر سـایه ها ۲ اضافه کنید البته قبلیو پاک نکنید!!!

 

http://boyshad2.blogfa.com

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:42 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دیدی گفتم، بر میگردی

دیدی گفتم، میفهمی با من چه کردی

 

دیدی گفتم، بازم میشی پریشون

توئه حیرون، توئه مجنون

برو دیگه پیشم نمون

 ...

زیر پام له میکنم

رنگ چشاتو

 

غرورتو به باد میدم

برق نگاتو

 

گندی آخر، اشتباهه، اولینت، آخرینه

دیگه اون، حرفای زیبات، به دله من، نمیشینه

 

نمیبینی، که بشینی، تو کنارم

ببینی، بهت بگم، عینه بهارم

چون که، عشقه تو وو، دستاتو دارم

تویی نگارم

 

یادته، رفتیو، به پای تو، نشستم

چشمامو، یه بار، بی عشقه تو، نبستم

 

تویی که باعث، این دله شکستم

بودیو، رو دشمنیت، چشمامو بستم

 

اما بازم، رفتیو، تنهام گذاشتی

گفتی که، بد بودی تو، دوسم نداشتی

 

حالا اومدی چی میگی، دیگه دیره

دیگه این دله کوچیک، با تو اسیره

یه عشقه دیگه میاد، جاتو میگیره

دیگه کسی، واسه چشمات، نمیمیره

نمیمیره

نمیمیره

 

سلام، من با این ترانه خیلی حال می کنم (یعنی از وقتی خوندمش باحاش حال می کنم، چون تا قبل از اون برام عادی بود) در حالی که میدونم در مقایسه با ترانه های خودم نمره ی خوبی نمی گیره، ترانشو 3 هفته پیش تو ورد اتفاقی نوشتم یعنی با کی ورد دیدی گفتم به این ترانه رسیدم، و قصدم نداشتم بخونمش اما بعده دو سه روز از گفتنش اتفاقی واسه سرگرمی خوندمش و فکرم نمی کردم چیزه بدرد بخوری بشه(چون به اکثر ترانه هام بعد از خوندن نمره میدم) اما آنچنان با حس خوندم که وقتی صدای خودمو گوش دادم اشک تو چشمام جمع شد، نمیدونم شایدم به این دلیل که این ترانه ریشه در واقعیت داره! به هرحال تصمیم گرفتم با سبکهای مختلف و با کیفیت صدای بهتر بخونمش و 5 یا 6 بار دیگم خوندم اما صدام اون حس رو نداشت، بالاخره افتادم بجون این صدا که یه اتود بود، و چند تا میکس ازش ساختم که الان شما میتونید 25 ثانیه از ورژن تکنو میکسش رو بشنوید، آهنگ و تنظیم و مسترینگ و خوندن با خودمه و مثه همیشه تمامه با کامپیوتر خودم، اگه از ریتم و سبکش خوشتون اومد که بعید می دونم چون فکر نکنم این ترانه بتونه با کسی ارتباط برقرار کنه! به هر حال اگه حداقل 5 نفر از صدای شنیده شده تعریف کنن، کاملش رو واسه دانلود میگذارم، با این توضیح اضافه که قسمتهای دیدی گفتمش که آور توئه ترانه میشه با سبک راک اند رول خونده شده، که اونو نگذاشتم. راستی داستانش این موضوعه که یه دختر یه پسر رو بی دلیل ترک می کنه و بعد از مدتی بر می گرده در حالی که پسر از خر شیطون پیاده نمیشه و لج می کنه و میخواد دختر رو واسه همیشه از خودش برونه که میرونه! ( ای پسره نامرد!)

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:30 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

شرمت نیومد، تنهام بزاری

تو این سکوتو، این بی قراری

 

شرمت نیومد، دلم بگیره

غصش بگیره، تو غم بشینه

 

شرمت نیومد، چشمامو بستم

روی یه لبخند، تا وقتی هستم

 

شرمت نیومد، گریم بگیره

چشمای عاشق، تو رو نبینه

 

دیگه انگار باید ترانه هامو ترجمه کنم تا اون معنیو که میخوام بگیرید، تو این ترانه منظور از شرمت نیومد، چشمامو بستم، روی یه لبخند تا وقتی هستم، منظور ترانه سرا این نکته بوده است که شرمت نیومد یه کاری کردی که تا وقتی زندم نتونم لبخند بزنم، توی این ترانه یه نکته ی مبهم بود که توضیح دادم اما تو دو ترانه ی قبلی خیلی نکات مبهم و غیر قابل فهم وجود داشت که فرصت نشد توضیح بدم، عجب ادبی توضیح دادم، فکر کنم یقه ی پیرهنمم بسته بودم...

 

نکته ی مهم: راستی یه چیزی اینو خوندم به طور اتوماتیک پخش میشه الان فکر کنم وسطاش باشه، اسپیکرتون خاموش نباشه! اگه وسطاش بود پلی کنید و دوباره گوش کنید و حستون رو بعده گوش دادنش بهم بگید، آیکون مدیا پلیر طرف راست، تو قسمت طراح قالبه

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 19:54 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

می دونی باور بودنم با تو توی این دنیا یه رویا شد، لحظه هام بدون تو، بدون اون چشمای عاشق می گذره، سرنوشتم بی تو نوشته شده، فنجون قهوم اعتراف کرد که من به تو نمی رسم، تو این سکوت باز به یادت افتادم، یه خاطره ی شیرین بودی که وقتی رفتی پشیمون شدم که چرا، که چرا قدره اون دستای پر مهرتو ندونستم، منی که متولد ماه مهر بودم، امیدوارم به خواسته هات برسی، به بودنی که رویاشو داری، عاشق باش، عاشق اون که میخوای، اگه به یادم افتادی به خاطره هام سلام کن، خداحافظ

 

 

توی ترانه قسمتم باش

اگه نمیخوای، بمونی دیگه، توی دنیام

توی رویا، عشقه من شو

اگه نمیخوای، بمونی دیگه، توی چشمام

 

پیوند منو تو قصست

مثه قصه ی پریا

توی کتابا، باید خوند

بودنه، منو تو، دنیا

 

همیشه خواستم بدونی

که همیشه پا به پاتم

مثه سایه، هرجا هستی

مثه چتری، جون پناتم

 

حالا که دستاتو گرفتی

از تو شبامو

کشیدی نگاتو

از تو چشمامو

میدونم بی تو تنهامو

میخونم کناره تو

تو ترانم

می گیریم دستتو

تو این شبای رنگی

که میسازم

با خشت واژه

آخه دیواره ترانه

سقفی نداره

که بخواد، عشقه تورو

توی دله من جا نزاره

 

این ترانه رو امیدوارم ازش سر دربیارین، فکر کنم احتیاج به ترجمه داشته باشه حالا نظر بدین بببینم سر درآوردین یا از گذاشتن معنیهای سنگین خودداری کنم، البته تو مطلب اول ترانه اشاره هایی به صورت نیمه زیر پوستی شده!

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:2 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام، من وبم فیلتره، سرما خوردم و امروزم بابام با یه کامیون تصادف کرده (کامیون از بغل بهش خورده) ماشین که هیچی ازش نموند، انگار تلسم شده، که رکورد بزنه، این سومین تصادف توی دو ماه گذشتست که دوباره قبلی دامادمون پشت فرمون بود و یکبارش خودش مقصر بود، باره اول که نزدیک بود یه اتوبوس هممون رو در راه مشهد بفرسته بهشت! که ما گفتیم زائره امام رضان هیچی ازشون نگرفتیم رضایت دادیم، موقع برگشت از پشت به یه وانت پیکان خوردیم که 3 برابر پولی که ما به زائرای همدانیه اون اتوبوس رو بخشیدیم مجبور شدیم خشکه بدیم! الان بابام حالش خوبه! حالا بابای من یه آدم مقید که نمازو زیارت عاشورا و ادعیه روزش قطع نمیشه، هر روزم صدقه میده و قبل اینکه بره بیرون آیة الکرسی میخونه! این بلا به سرش اومد اونم راننده مقصره! وای به حال بقیه! یه چیزی که الان شنیدم و ممکنه حرفای این پست من رو زیر سوال ببره اینه که دیشب تو خواب گفتم، خدایا اگه قراره منو بکشی فردا نکش! عجیبه ها!

 

نکته ی جدید: اون دو تا مثلث دو ماشینین که وایسادن ماشینهای اینور رد شن، اون ماشین آبی ماشین بابامه، اون قرمزم جرثقیلیه (جراثقال) که به ماشین بابام زده و مقصر شناخته شده، چند دقیقه قبلش یه پلیس بهش برای سرعت زیادش اخطار داده بوده که توجه نکرده لامصب ترمز نگرفته وو با آخرین سرعت به ماشین ما کوبیده و اون خط قرمزو که می بینید مسیریه که ماشین ما رو با خودش کشونده!!! (گفتن حدود 12 متر) تا جایی که با برخورد به جدول ماشین وایساده، من دلم نیومده ماشین رو ببینم اما اون طور که میگن طرف رانندش کاملاً داغونه، سپرش کنده شده و... دیگه نصفش فنا شده، حالا نکته ی عجیب این که قدرت خدا رو نشون میده، با این همه خرابی و اینکه میگن ماشینو هرکی دیده گفته کسی توش زنده نمونده، و قائدتاً اون سرعت و اون حجم بزرگ جرثقیلً باید ماشین رو چپ می کرد، چون خود به خود بر اثرضربه ای که از طرف موافق میاد، استحاک طرف مخالف باعث بلند شدن طرف موافق میشه، این یه قانون فیزیکه که علمی میشه توضیحش داد، اما اینطوری قابل درک تره، ما کاری نداریم بجز شکر خدا، ازین حادثه اعصابم بهم ریخته، یه چند روز بگذره و جوه این ماجرا تموم بشه فکر کنم بهتر میشم، این چند روز الکی نبود اعصابم بهم ریخته بودا، قدره بابامو باید بیشتر از قبل بدونم، و اینکه گفته شب قبل خواب دیدم دارن خاکم میکنن، تو خواب گفتم خدایا اگه قراره منو بکشی فردا نکش و... بابام خیلی آدم مذهبی و معتقدیه، و من به پاش نمیرسم، تو این زمینم باید خودمو تقویت کنم، به هر حال بازم میگم خدا رو شکر

 

و دیگه، این شعرو کی به صورت ناشناس زده؟ اگه اینجا نمیگه به آیدیم mohsen70007 بگه خیلی کنجکاو شدم.

 

این شعرو داده:

از وقتی حضورت حس شد همه چیم رنگش عوض شد
این حضور سبز تو بود موجب رفتن غم شد

تو بدون که تا تو هستی همه چیز مثل یه رویاست
فکر نمی کنم که میری حتی فکرش اوج غم هاست

همه چیز از تو شروع شد تو نشو پایان قصه
این شب خاطره ای رو نکشون به اوج غصه

 

حالا این ترانه از منم واسه امروز، ترکیبی از ترانه، شعر نو، شعر، در کل قروقاتیه! انگار از شهرای مختلف بیتها رو بهم وصل کردی با کلی استعاره و تعبیر جدید

 

شبها، ستاره، آسمونو، چشماتو

می تابه رو صورته خسته دله شکسته ی من

تا وقتی هستی جا نداره این غما تو چشمای سردو بسته ی من

 

غروب احساسه تو آخره طلوع چشم من

با بدیهام بد نشو نگیر این احساسو از من

 

بی تو ترانم واژه نداره

گم شده منزل، آروم نداره

 

گلدونو یه گل یه ساقه یه ریشه که تویی

بگو این دربه درو نمیخوای بخشکونی

 

نم نم احساست ترنم

وای لبت آخ گل گندم

 

توی واژه هام ندارم

وصفه چهرتو تبسم

 

اگه گم بشه نگاتو

میشمرم ثانیه ها رو

 

واسه مرگم آره ساقی

چیزی نمیمونه باقی

 

از گندم عزیزم یه تشکر خاص میکنم، وبلاگ اونمو اسه من فیلتره و من نمیتونم برم براش نظر بدم نمیدونم چرا دیگه اونو فیلتر کردن!

 

و دو خبر جدید، اولی در مورد یاهو مسنجر:

 یاهو نسخه ی جدید یاهو مسنجرو بیرون داده که تحت وبه، شما کافیه به آدرس زیر برید و با دوستانتون چت کنید، این خبر یه بر توپ واسه دانشجوهاییه که توی دانشگاهشون یاهو مسنجر نصب نیست و همینطور کسانی که یاهو مسنجر رو رو سیستمشون ندارن

 

http://webmessenger.yahoo.com

 

خبر دومم شبیه اینه که با اومدن خبر بالا به میلم به یادم افتاد، اینم یه وبسایته مثه مال بالا با این فرق که آیدی تمام مسنجرهای مختلف رو می پذیره، البته این خبرش قدیمیه اما فکر نکنم اطلاع داشته باشید، خودم با یاهو وب مسنجر کار کردم اما اینو نمیدونم در ضمن این سایت زبان فارسی هم پشتیباتی می کنه

 

http://wwwl.meebo.com

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 16:50 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

این روزا حال خوبی ندارم، قلبمو باید به سبک کوبیسم کشید، هوای شهرمونم عین شمال شده، اکثراً ابری و بارونی، به قدری هوا نوسان داره که هرکی دورو برمه سرماخورده اونم تو اردیبهشت! خودمم درست عین یه تیکه کاغذ کاهیه دوران کودکی که تو اسبابای قدیمی مونده، خاک خورده و آخر سرم خیس شده و تو سطل آشغال افتاده شدم، صفرو یکام با هم درگیرن، مغزم سر خود شده، قلبم پادشاهی می کنه! تبدیل شدم به یه رمان تراژیک شایدم چیزی مثه دوران زندان افتادن ژان والژان تو بینوایان، اصلاً حال و حوصله ندارم، یعنی دارما اما توی ضربو تقسیم داشتن و نداشتنش موندم، عین پاورقیه صفحه ی آخر روزنامه که آدم وقتی بهش میرسه دیگه حوصله ی خوندنه بقیشو نداره، گمشدم توی واژه هایی که خودم میسازمو کارایی که خودم میکنم، مغزم درگیر محاسبات ریاضی و انتگرال، (کی گفت از هرچی بدت بیاد سرت میاد، تا گردنشو خورد کنم؟) قلبم عاشقه ترانه، اجبارم به درس خوندن، خودم عاشق موسیقی که هرچی دستمو بیشتر بهش نزدیک می کنم دور تر میشه، به خودم میگم عجب دنیایی داری تو، تنها دلخوشیم اینه که چشممو روی بدیهای دنیا بستم و فقط خوبیاشو میبینم، البته اگه باشه! امروز بعد چند روز اومدم که با شما درد دل کنم دیدم وقتی وبلاگمو باز می کنم پیام میده مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد! یه علامته سوال عجیب رو سرمه که آخه چرا؟ کجا مطالب غیر اخلاقی نوشتم؟ کجا سیاسی بودم؟ کجا به کسی توهین کردم؟ فقط این یه ترانه بود که اونم همینطوری نوشتم! من وبلاگه خودمو نمیتونم ببینم اما به چه دلیلی نمیدونم؟ شما میتونید ببینید یا می دونید به چه دلیلی؟ 

+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:18 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چرا عشقمو، نمیتونم داد بزنمحلقه ی نامزدی

با تو توی، کوهو بیابون، بخونمو، ساز بزنم

عشقمو فریاد بزنم

 

چرا اگه، با هم باشیم

ما رو میگیرنو، شلاق میزنن

اگه دستاتو بگیرم، قلبمو با پا میزنن

 

دستبند سردو آهنین، حلقه ی نامزدی شدش

حبسو زدن تو گوشه تو، هدیه ی عاشقی شدش

فرصت با تو بودنم، حروم شدش به لحظه ای

رحمو مروت ندارن، حتی فقط یه زره ای

 

من کجا، میتونم باشم

با یک دله، پر از امید

وقتی که عشقم، بعد از اون

حادثه، رفتو پر کشید

 

رفتو دیگه اون پا نداد

به قلبه، سردو خسته ام

من که تو این، بازی هنوز

عاشقو دل شکسته ام

 

دستبند سردو آهنین، حلقه ی نامزدی شدش

حبسو زدن تو گوشه تو، هدیه ی عاشقی شدش

فرصت با تو بودنم، حروم شدش به لحظه ای

رحمو مروت ندارن، حتی فقط یه زره ای

 

من اینقده ترانه هام زیاد شده که نمی دونم چیو بزارم، دو تا که قبلاً نوشته بودم با یه توضیح دربارش، آماده کردم که اولی پشیمونم کرد بعد رفتم سراغ دومی، داشتم واسه اون تصویر پیدا می کردم که این عکسو که میبینید توی آرشیوم دیدم و تصمیم گرفتم این ترانه رو واسش بگم تو 5 دقیقه اینو نوشتم براش، موضوعشم ربطی به من نداره (البته قبلنا گیر مامورا افتادم، اما نتیجه ی ماجرا برعکس این بوده! اگه گرفتین منظورمو؟) به هر حال، این روزا بحث بگیر بگیر داغه گفتم میخوره به حوادث امروز اجتماع، همین و بس، خواستین نظر بدین

 

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:13 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سلام، خوبی تو؟ با خودم گفتم اه، محسن الان مردم خیال میکنن عاشقی خفن! حالا واسه تنوعم که شده یه چیز دیگه بنویس، گفتم چشم و ایده ی جدیدی رو که به سرم اومد در مورد آقای کلک با این داستان پیاده میکنم که یه تنوعی هم بشود! همونطور که می دونید آقای کلک یکی از شخصیتهای وبلاگه که هر بار یه داستان مجزا ازش می نویسم، اولی، آقای کلک و سینما بود، حالام، آقای کلک و مهمونی یا اگه دلتون میخواد بگید پارتی!

 

آقای کلک: میدونی بهترین چیز چیه؟

دختر: نه

آقای کلک: اینه که آدم با کسی که دوست داره بره مهمونی

دختر: آره خوب، واسه منم همینطوریه

آقای کلک: دیگه رسیدیم، به به چه شلوغه! (سلام، خوبید شما، قربونه تو، علی جونو، چاکره مریم خانوم!)

دختر: تو اینجا وایسا، من برم لباسمو عوض کنم، تا با هو بریم تو، تنهایی نریا!

دختره لبساش رو عوض کرد و اومدو و به آقای کلک گفت

موهام خوبه؟

آقای کلک: اه اه، موهات که به هم ریخته

دختر: جدی میگی! الان که خوب بود

آقای کلک: آره، به هم ریخته، اینطوری ضایست، بریم تو دستشویی برات درستش کنم

دختر: بریم

توی دستشویی

دختر: چیکار می کنی!

آقای کلک: خوب دارم رژه لبتتو پاک میکنم، زیاد زدی، نمیخوام تو چشم باشی!

دختر: با لبت!!!

آقای کلک: پس توقع داشتی با کجام پاک کنم!

دختر: با دستت دیگه!

آقای کلک: اصلاً حالیت نیستا، خوب دستم کثیف میشه!

دختر: خوب آب اینجا هست دستتو بشور دیگه

آقای کلک: دیدی، مشکل همینجاست، دیدی نمیفهمی، من پیرهنم سفیده، اومدیمو من رژتو با دستم پاک کردم، بعد یه لحظه حواسم پرت شد و دستم خورد به پیرهنم، اون موقع میریم تو جمع و چی میگن، میگن نگاه این عقده ایای اُمل رفتن تو دستشوییو... من واسه این چیزا میگم، واسه تو که با شخصیتی، آبروت نره، حق با منه یا نه!

دختر: والا چی بگم! حالا به هر حال تموم شد دیگه! اگه پاکش کردی موهامو درست کن!

آقای کلک: موهاتو؟ دیوونه ایا، تو آینه خودتو نگاه کن، انگار بهترین آرایشگر شهر موهاتو بسته! موهات که خیلی خوبه!

دختر: تو گفتی!!!

آقای کلک: سفسطه نکن من گفتم رژ!!! اصلاً حالا هرچی، بریم دیگه

یکساعت بعد...

آقای کلک: موهات چه به هم ریخته!... 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 21:5 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بی کس منم، بی کس منم

پرنده تو قفس منم

بی یارو بی نفس منم

بی کس منم، بی کس منم

 

وقتی زخمه رفتنت، عشقمو تازیانه زد

وقتی که دسته ترحم، سنگمو به سینه زد

وقتی که باورم شد، رفتیو، دیگه غریبم

وقتی که فهمیدم، چشمونه سیات، داده فریبم

 

فهمیدم چه بی کسم

مثه قناری توی جمع زاغکا

مثه ماهی، روی خشکی

تشنه ی، یک نفسم

چه بی کسم، چه بی کسم

 

بی کس منم، بی کس منم

پرنده تو قفس منم

بی باورو، نفس منم

بی کس منم، بی کس منم

 

همه شعرا نه ببخشید ترانه ها از خودمه، سوال نکنید!، برای بیشتر خوندن، توی آرشیو موضوعی به قسمت ترانه های من مراجعه کنید.

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:19 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همیشه وقتی میخوام بخوابم سوژه هام به ذهنم میاد! و مجبور میشم تو ذهنم متنیو با پسو پیششاین روزا خیلی تنهام ثبت کنم که اگه فرداش وقت کردم بیام بنویسم، اکثر شعرامم وقتی میام بخوابم میاد تو ذهنم، و واسه این همیشه یه دفتر کنارمه، معمولاً روزی دو ترانه رو میگم، شاید باورتون نشه اگه رو دوره شعر گفتن باشه تو یکربع از عدد 5 شعر رد میشم! و شعرای شبانم خیلی متفاوت تر از شعراییه که روزا میگم، و انگار این ماله یه شاعره و اون مال یکی دیگه، که در واقع نمیدونم کدوم بهتره! بعضی وقتهام متنیو مثه اینکه الان میخوام بنویسم و از شب قبل تو ذهنمه، تا در این لحظه پیادش کنمو، تو ذهنم ثبت میکنم، بعد با کلید واژه ی متنم یه شعر میاد تو سرم، و تو این فکرم که واسه شما متنم تاثیرش بیشتره یا شعرم!، البته من معمولاً حرفای دلمو که به صورت شعر میخوام بیانش کنم با ریتم شاد درمیاد! و من ازین سبک متنفرم! (که از یه موضوع غمناک یه شعر شاد و ریتمیک بسازی، اما چیکار کنم، نوبته خودم میشه شعرام، نیناش ناش میشه) و الانم ازین ترانه ی پایین حالم به هم میخوره، چون سبکشو دوست ندارم، اما موضوعش که حرفه دلمه! حالا بخونید، متنه جدیه ها! بجون جانی دپ راست میگم! باور نمیکنی! بابا بجون علی دایی که خیلی برام عزیزه! راست میگم، باور کن! بابا بجون خودم! خوبه، ایول که باور کردی.

 

این روزا خیلی تنهام، فکر میکنم یه حس تو زندگیم کمه، یه حس خوشایند، به قول روشن فکرا احساس خلاء عاطفی میکنم، دوست دارم یه روز برسه که با یکی باشم که برای من باشه، و من برای اون، آروزی اون باشمو، اون آرزوی من، منتظرم یکی رو پیدا کنم، که به قول امروزیا با من سِت باشه، و مَچ به قول انگلیسیا، دوست دارم باشه که نبودنش آزارم نده، دوست دارم باشه، که یه احساس خوشایند تو زندگیم گم نشه، دوست دارم باشه، چون بودنش آرامشه، لااقل من اینطور فکر میکنم، دوست دارم باشه، تا احساس کنم عاشقم.

 

این روزا خیلی تنهام

من یه نگاهو میخوام

یه تک نگاهه عاشق

یه تکیه گاهو میخوام

 

این روزا خیلی تنهام

درده دله جداییست

هر جا میرم یکی نیست

که دردمو بدونه

 

این روزا خیلی تنهام

همش تو فکرو رویام

که کی میشه یه روزی

پا بزاره تو چشمام

 

این روزا خیلی تنهام

چشمه امیده فردام

به نوریه، تو شبهام

بگه باهام میمونه

تو زندگیو، رویام

 

راستی برو بچه های گل، من درسام زیاده، بابام به حد کافی درومده، زیاد آن نمیشم، واسه این خرده نگیرید که کم سر میزنم.
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:41 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوست عزیزم سعید منو دعوت کرد، و منو گیج کرد، قبلش به من نگفت و من تو عمل انجام شده قرار گرفتم و موندم کیو دعوت کنم و چی آرزو کنم، این بازی به این سبکه که شما تو وبلاگتون 5 تا آرزو مینویسید و پنج نفر دیگم دعوت میکنید که تو وبلاگشون اینکارو انجام بدن، دقیقاً به سبک الان من، اما آرزوهاتون باید آرزوی خودتون باشه ها! اینم از آرزوهای من، بابا من پنج نفرو نمیتونم گلچین کنم، همه برام عزیزن! لطفاً کسی ناراحت نشه!

 

1. آرزو میکنم تو رشته ی خودم بهترین باشم!
2. آرزو میکنم عاشق کسی بشم که عاشقم باشه!
3. آرزو میکنم همیشه و در همه حال تو زندگی آرامش داشته باشم!
4. آرزو میکنم روزی پیش نیاد شرمنده ی روی کسی که دوستش دارم بشم!
5. آرزو میکنم آرزوهای همه برآورده شه!
 

دوستانی که من دعوتشون می کنم تا توی این بازی جالب شرکت کنند

 

1. بنیامین محمدی

۲. کوچــــه گــــرد

3. امیر (یادداشتهای شبانه)

4. گندم سبز

5. پرستو فنچول

 

من کسایی رو دعوت کردم که میدونم بیشتر از بقیه تو نت میان، پس خواهشآ کسی ناراحت نشه.

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:35 | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin