سلام، خوبی تو؟ با خودم گفتم اه، محسن الان مردم خیال میکنن عاشقی خفن! حالا واسه تنوعم که شده یه چیز دیگه بنویس، گفتم چشم و ایده ی جدیدی رو که به سرم اومد در مورد آقای کلک با این داستان پیاده میکنم که یه تنوعی هم بشود! همونطور که می دونید آقای کلک یکی از شخصیتهای وبلاگه که هر بار یه داستان مجزا ازش می نویسم، اولی، آقای کلک و سینما بود، حالام، آقای کلک و مهمونی یا اگه دلتون میخواد بگید پارتی!
آقای کلک: میدونی بهترین چیز چیه؟
دختر: نه
آقای کلک: اینه که آدم با کسی که دوست داره بره مهمونی
دختر: آره خوب، واسه منم همینطوریه
آقای کلک: دیگه رسیدیم، به به چه شلوغه! (سلام، خوبید شما، قربونه تو، علی جونو، چاکره مریم خانوم!)
دختر: تو اینجا وایسا، من برم لباسمو عوض کنم، تا با هو بریم تو، تنهایی نریا!
دختره لبساش رو عوض کرد و اومدو و به آقای کلک گفت
موهام خوبه؟
آقای کلک: اه اه، موهات که به هم ریخته
دختر: جدی میگی! الان که خوب بود
آقای کلک: آره، به هم ریخته، اینطوری ضایست، بریم تو دستشویی برات درستش کنم
دختر: بریم
توی دستشویی
دختر: چیکار می کنی!
آقای کلک: خوب دارم رژه لبتتو پاک میکنم، زیاد زدی، نمیخوام تو چشم باشی!
دختر: با لبت!!!
آقای کلک: پس توقع داشتی با کجام پاک کنم!
دختر: با دستت دیگه!
آقای کلک: اصلاً حالیت نیستا، خوب دستم کثیف میشه!
دختر: خوب آب اینجا هست دستتو بشور دیگه
آقای کلک: دیدی، مشکل همینجاست، دیدی نمیفهمی، من پیرهنم سفیده، اومدیمو من رژتو با دستم پاک کردم، بعد یه لحظه حواسم پرت شد و دستم خورد به پیرهنم، اون موقع میریم تو جمع و چی میگن، میگن نگاه این عقده ایای اُمل رفتن تو دستشوییو... من واسه این چیزا میگم، واسه تو که با شخصیتی، آبروت نره، حق با منه یا نه!
دختر: والا چی بگم! حالا به هر حال تموم شد دیگه! اگه پاکش کردی موهامو درست کن!
آقای کلک: موهاتو؟ دیوونه ایا، تو آینه خودتو نگاه کن، انگار بهترین آرایشگر شهر موهاتو بسته! موهات که خیلی خوبه!
دختر: تو گفتی!!!
آقای کلک: سفسطه نکن من گفتم رژ!!! اصلاً حالا هرچی، بریم دیگه
یکساعت بعد...
آقای کلک: موهات چه به هم ریخته!...
+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت
21:5 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: